شعر

 

            ندامت

 .......و من صدای خسته و دلگیر گام هایم را -

و من صدای خسته و دلگیر گام هایم را -

به کوچه-کوچه های ندامت شنیده ام

       - . - . - . - . - . -

تنها و ناگزیر ز پیمودن رهی -

هیچم نبود یار که گوید تاءملی

یا بود یار و من نبودم و او در فراق من -

تک آسمان دور به نظاره میگرفت

       - . - . - . - . - .

دیدم سراب و گفتم عین حقیقت است-

بیچاره دل ز روی ناچاری ، آهی کشید و سکوت اختیار کرد

پایم در رهی که دلم همره اش نبود

چشمم به رویی که جان در تن اش نبود

         - . - .- . - .- .

من در پی حقیقت و او در پی ریاء -

داند همه که جمع نگردد سفید رنگ و سیاه

اکنون منم ، منم این خستهء پریشانحال

باید برفت و رفت تا انتهای راه !

/ 14 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

دوستان ازشما دعوت ميکنيم تا مطلب درج شده در باره حقوق زن در صفحه مارا بخوانيد ونظر دهيد.

نو اندیش

دوست گرامی سلام! بخش دوم نگاهی به تاریخ قدیم جامعه ء هزاره را در وب فصل رهایی ، مطالعه فرمایید.

Ahmed nasari

سلام به دوستان عزیز! نوشته تحت عنوان «نه گفته که گناه نیست » را در وبلاگ انجمن جوانان و خوانواده های افغان در انگلستان را بخوانید و لطفاْ نظر دهید. توفیق شما را خواهانیم!

Ahmed

سلام به دوستان عزیز! به ما هم سر بزنید. توفیق شما را خواهانیم!

مصطفی جمال

با درود و خسته نباشی از اينکه به دريچه ای دلتگی ما سر زديد و منت گذاشتيد يک دنيا سپاس و ممنون اميد وارم از نظرات و راهنمايی های شما بی بهره نمانم.

Hadi

سلام دوست عزيز آپ کردم اگر دوست داشتی بازم بيا.

m.jaiaie

سلام آشنا. از شعرت خيلی گريستم. از يک آشنای ديگر.

ابراهیم

شعرهای خوبی بود استفاده کردیم موفق باشید. امینی از ایران

SHOKUFA

AZIZAM BESYAR ZIBA;MOVAFAGH BASHI.[گل]