نیایش

 

  خالصان از جام می وصل تو مدهوش اند ، ما به پیمانه ای از زهر هجر تو قانع !

     وقتی دل از سوز هجر تو فارغ است لحظات چه بیهوده میگذرند و زیستن چه بی مفهوم است و روح از آسایش و لذت های تکراری تن به عذاب . لحظاتیکه درد هجر تو دارم چه با شکوه اند و فرح بخش فقط تویی که چنینی که درد عشق ات برای عشاق نعمت است .

    وقتی بوی بد خاکیان همه جا را پر میکند ، وقتی فضای سالم برای نفس کشیدن نیست وقتی همه را در هیت چهارپایان میبینم وقتی در میان آدم نما ها زیستن برایم مشکل میشود اشک ریختن در هجر تو نفس کشیدن دو باره  را ممکن میسازد .

   درد ات چنان زنده ام میکند ، چنان لذتی میدهد که یک نفس با درد تو زیستن را به جهانی نمیدهم . شاید از باب قناعت ، شایدم از درک بی لیاقتی ، جرعت در سر پروراندن خیال وصل ترا هم ندارم ، همه اش ترس دارم مبادا روزی مثل خیلی های دیگر جهانم بیدردی باشد و خودم دنبال عیش سرگردان . راستی وقتی درد را از انسان بگیری  چه تفاویست بین او و سایر موجوداتی که فقط در پی خور ، خواب و تولید نسل اند ؟

    درد تو آرامم میکند و اشک بسان قطرات باران ، غبار از آیینه ای دل خسته ام میشوید ، درد تو پناهم میدهد تا در پناهگاهی بنام امید ، در صبحگاهی از جنس حقیقت طلوع خورشید عدالت را بر افق خسته ی زمین به انتظار نشینم  .

    کاش وصل ترا هم باور کنم !  از بس در این کویر بیراهه رفته ام محال میدانم وصال چون تویی قسمت ام  باشد !  تو کجا و سرزمین خوبان و بزم محرمان کجا و من غیر ره گم کرده و پریشان کجا ! ما هنوز کجا طریق دلبری و مسلک عاشقی میدانیم که خیال راه یافتن به درگاهی چون تویی را که دل پیشکش میآورند و جان هدیه میکنند ، در سر بپرورانیم .

   من به غم عشقت قانع و راضیم که از لطف غمت احساس بودن میکنم چه لطفی بالا تر از این که با غمت زیستن معنی پیدا میکند و دیو پوچی و هیچی نا پدید میشود .

    ای تنها مخاطب تنهاییم ! تو با سخاوتی ! ز سر کرم لطفی نما و بشارت وصالم ده !

/ 2 نظر / 39 بازدید
مهاجر

سلام خانم خدایار وبلاگی قشنگی دارین من از وبلاگ شما دیدن کردیم من شمارا لینک کردیم درصورت لازم یک سر به وبلاگ من هم بزنید خوشحال میشم

مهاجر

سلام خانم خدایار وبلاگی قشنگی دارین من از وبلاگ شما دیدن کردیم من شمارا لینک کردیم درصورت لازم یک سر به وبلاگ من هم بزنید خوشحال میشم